محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
212
مجمع الانساب ( فارسى )
سلاطين كرمان دم موافقت و موالات زدى و احيانا سلاطين كرمان به يزد آمدندى و او به كرمان گذر كردى تا سن او نيز به نصاب هشتاد رسيد و درگذشت پسرش ، قطب الدين محمود شاه قائم مقام او شد و او ملكى نيكو اخلاق بود و دختر براق سلطان كرمان - چنان كه ذكر رفت - در عقد مناكحت آورد و روزگارى سالم داشت و ايل و منقاد مغول شد و سلاطين مغول او را تربيت فرمودند و به عواطف و سيورغاميشى هولاكو خان مشرف شد . او نيز در عقب پدر و جد روان گشت . پسرش : اتابك ركن الدين يوسف شاه كه غرض از اين مقدمات كما هى احوال اوست بر تخت نشست و او پادشاهى عالى همت با شوكت بود و در عهد او حكومت يزد درجه و مرتبهاى تمام يافت و جاه او ترقى يافت و پادشاهان وقت از هولاكو خان تا اباقا و ارغون همه معتنى او شدند و او نيز در مطاوعت و مشايعت يد بيضا به تقديم رسانيدى . پس چون سرير مملكت به فر دولت پادشاه اسلام غازان خان منور شد و هر كس از سلاطين و ملوك روى زمين خاك كرياس او را توتياى بصر ساختند و شرايط تهنيت جلوس مبارك به تقديم رسانيدند قضاى بد را اتابك يوسف شاه مانعى همانا بوده آن سال به اردو نرفت حساد اين معنى را بهانه ساختند و به زشتترين صورتى در حضرت غازان عرضه داشتند كه يعنى يوسف شاه يزد چنان بزرگ شده كه التفات اركان و اعيان حضرت نمىكند . چون غازان خان اين حكايت بشنيد ايلچيان فرستاد و استحضار اتابك يوسف شاه فرمود . اتابك مستشعر بود حاليا نرفت ايلچى از پس ايلچى متواتر مىرسيد و اتابك مال خرج مىكرد و تعويق و تخلف مىكرد تا به مدت يك سال يازده ايلچى در يزد جمع شدند دشمنان به غازان خان عرضه داشتند كه او ياغى است . پس اميرى يسودر نام با دويست سوار مغول برنشاند و حكم يرليغ به نفاذ پيوست تا اتابك را مقيد بياورند . يسودر چون به يزد آمد اتابك يارا نداشت كه پيش او رفتى دو سه روزى تقاعد نمود پس مصلحت در آن ديد كه مادر را شفيع سازد پس مادرش بعضى از زرينه و مرصعينه برگرفت و پيش يسودر شد و گفت